کد خبر : 121تاریخ ثبت : 1396/10/21 08:57:41
جیب زنی به روش مش غلومی! طنزی به لهجه دشتستانی؛

جیب زنی به روش مش غلومی!

چند روزی است که در شهر برازجان نمایشگاه فروش محصولات شروع به فعالیت کرده است که جناب مش غلوم به آن پرداخته است که در ادامه می خوانید...

به گزارش"ناصرون"مش غلوم می گفت :تو ولاتمون غلغله بی، جر خاگ و سفره بی، هرکی دنبال یه چی بی، یکی دنبال یه کِل نون و منگکی تو صحرا و دشت گیر تلاش بی، یکی و فکر زدن جیب مردم پی هر نقشه ای بی...

منم مثه گروه دومی وقتی که دیدم ای وضعه گفتم می مو چنم از اینا کمتره الانه که مردم هوش و هواس درسی ندارن، و تو خیابونل پی شعار هسن بهترین موقعه بی تا مونم کیسم پر واو و پیل و سکه...

ور خوم نشسم و فکر کردوم بهتره و بونه گرونی بازارچه ای یا نمایشگهی بزنم بنام ارزونی و دادن جنس بنجول و قیمت گرون و سی پر کردن کیسه دخته خوم،کارم نداشتوم که فقیرل و بدبختل بیشتر ور مو میان، و هدف فقط پر کردن کیسه خوم بی و بس خلاصه مو از زنجانی و خاوری و کرباسچی و غیرش چنم کمتر بی؟!!!

صب گه کفشل ورکشیدوم و گفتوم برم سی مجوزلش ور ای اداره یکو، یادم اسمش نی درست، وش می گفتن علم و صنعت بنظرم! هر چی اسمش بی و هر حال خومه پی پیاده پی ظهر رسوندوم اونجو ولی همی دم در خُشکم زه!!!!

میفهمین سیچه؟! آخه درگوشل شنیدوم که یکی جلتر مو زرنگتر مو مال ولات دیه کیسشه دخته و پی ای اداریل کو...

نون مونه بریدنه و خوشونل پی همدستی هم یه کیسه گتی درست کردنه و چند روزه که کیسه کیسه سکه جمع کردنه فقط نمی فهموم پاسپورتشونه آماده کردنه یا نه!!....

دِ ولش کنین... مو که این وضعیت کو دیدوم گفتوم نون مونه قطع میکنین، سی تون دارومش.

گفتوم برم تا پی چیشل کور واویده ی خوم ببینوم ایی نمایشگی کو یا همو کیسه معروفه چزاتی دختنه، باز کفشمه ور کشیدوم و دو واویدوم و پی شُل و لنگوم پی اذون رسیدوم در نمایشگاه.

وووی تا خیلی شلوغه پشت سر هم اومدن مردوم انگاری قیومت بی، انگاری قرار بی قحطی بیا مثه سال میگ که یادتونه برازجونه خارده بیدن ای میگل؟.

مونم خومه قاطی مردم کردوم رفتوم داخل اولین جیی هم که رسیدوم، ور عسل فروش بی گفتوم عامو عسل یونجه چنده گفت چهل و پنج تمن یه مرتوه خشکم زه سی محض ایکه مو ای عسل کو دی منیره و مو میدا سی تومن مو می خواستوم بندازمش و مردوم پی پنج تومن اضافه ولی ای بلد بیدا، فهمیدوم همین دم دری که چه خبره، بوا بوا..

اینا سی مردوم کیسه نه دخته بیدنا اینا بانک زدنا، فهمیدوم بوا که مو خیلی عقبم، تازه باید ور اینا درس بگیروم.

 جلوتر هم که می رفتی همی وضع بی اما هرچه تو ای دکوندارل سی کردوم تا دی منیریه پیدا کنم که هر روز داخل بازار ارزونتر از همه چی می فروخت خبری  نبی و نبیدش، انگاری همشون خارجکی بیدن و از یه ولات دیه بیدن، انگاری اونجو خیلی چی گرونتر بی که اینجو از تو بازار خومون همه چی گرونتر بی، ولی پی ایی گرونی انگار مردم جادو بیدن همی طوری چیله خرید میکردن.

یه دفعه یادوم افتا که باید سی مامورل خبر بدوم، اما نه انگاری اونا هم جادو واویده بیدن و خبری نداشتن تو برازجون خومون یه بیله ای هاسی شهرمونه تو روز روشن غارت می کنن، نفهمیدوم چه بکنم نشسم و فکر کردوم وتنها چی که و ذهن کم عقلم رسی ور خوم گفتوم فایده نداره مونم باید هم رنگ جماعت واوم وگرنه کاسه گدیی باید دست بگیروم و ایطهری بی همه همرنگ واویدیم، فقط فهمیدوم که نباید هووووی کمک  بزنی، نباید گپ گرونی بزنی، ای میتری خاگ گرون بخار نمیتری بتمرگ و گرنه ..... .

اسکندرغلامی

انتهای پیام/.

اخبار مرتبط
    کلمات کلیدی
    ثبت دیدگاه